پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

کمر یار بسته می بینم

گل امید دسته می یبنم

قلم تو به جزم خط خورده است

خط ساغر شکسته می بینم

بوی گل ساز کرده برگ سفر

مفرش غنچه بسته می بینم

خال را چون سپند از شوخی

به رخش جسته جسته می بینم

ریخت اجزای گل ز یکدیگر

دل بلبل شکسته می بینم

هر که گردد اسیر قید فرنگ

از کمند تو رسته می بینم

بس که آشفته چشم بیمارش

خاطر غمزه خسته می بینم

تار شد روزم از بریدن زلف

رشته ی جان گسسته می بینم

بر لبش نقش خاکساران را

نورس از خط نشسته می بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
  2. شمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
  3. شمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارم
  4. شمارهٔ ۳۸۶دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
  5. شمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
  6. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
  7. شمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
  8. شمارهٔ ۳۹۰ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.