پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم

بر رگ جان نیش خار از رهگذاری داشتیم

پیش از این در عشقبازی نقش کاری داشتیم

نبض جان در قبضه خنجر گزاری داشتیم

دلنشین تر از گل خنجر به طرف آن کمر

داغ مینا کاری از خط نگاری داشتیم

روشن از خط بناگوشی سواد دیده بود

در نظر مجموعه ی خط غباری داشتیم

بر امید وعده ی دیدار چون نقش قدم

خوش راه یار چشم انتظاری داشتیم

بوسه را هنگام گرم آن لعل نو خط کرده بود

شعله در جان از رگ ابر بهاری داشتیم

با خیال او دل پر داغ بی آهی نبود

پاسبان گنج خودپیوسته ماری داشتیم

گرچه در دور خط مشکین سیاهی را فکند

داغ سودای غمش را روزگاری داشتیم

عشق در تعمیر من هر جا گلی در آب داشت

خانه پرداز دلی در هر دیاری داشتیم

بر سر هر کوچه چون مژگان اشک آلود خویش

در نظر پیوسته طفل نی سواری داشتیم

دل به دیداری قناعت کرده بود از گل رخان

از قماش حسن نورس روی کاری داشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
  2. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
  3. شمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
  4. شمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارم
  5. شمارهٔ ۳۸۶دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
  6. شمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
  7. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
  8. شمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.