پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم

بر سر بازار شهرت چهار سو می ساختم

یاد آن نقشی که در بزم تو از دل سادگی

هر نفس چون خانه ی نقاش رو می ساختم

داشتم کیفیت آن چشم میگون در نظر

شیشه می پیچیدم زاشک از دل سبو می ساختم

هر دم از محراب ابرویی به تقریب نماز

چون صف مژگان به خون دل وضو می ساختم

زخم دل بر بخیه می زد خنده ی دندان نما

از رگ جان رشته گر بهر رفو می ساختم

گشته ام در بزمش از افسون به این رنگ آشنا

خویش را می سوختم چون عود و بو می ساختم

زان گل رخسار اگر بی پرده رنگی داشتم

خویش را چون بو نهان در جستجو می ساختم

بود در قید سیه کاری دل من چون نگین

خویش را از سادگی تا نامجو می ساختم

تا از او بیگانه ام عالم ز من بیگانه اند

عالم از من بود گر خود را از او می ساختم

می نمودم پایتخت خویش تاج آفتاب

همچو شبنم گر نگین از آبرو می ساختم

گر چه با کس نیست کاری در جهان نورس مرا

هر که کاری داشت با او کار او می ساختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  2. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  3. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  4. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
  5. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
  6. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
  7. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
  8. شمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.