پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم

بالم چو در هوای تو پرواز می‌کنم

حیرت چو از حضور تو باز آورد مرا

خود را ز جست‌وجوی تو آواز می‌کنم

راز غم تو فاش به صد آب و تاب کرد

پرخون دهان دیدهٔ غماز می‌کنم

تا قلب خود ز مهر تو کردم طلای محض

بر خویشتن چو چشم بتان ناز می‌کنم

بی‌عاقبت ز یمن عطای تو نیستم

انجام کار کار تو آغاز می‌کنم

مالک‌رقاب کشور توفیق گشته‌ام

مهری به ناز حوصلهٔ راز می‌کنم

روحانیان به ناله‌ای از هوش می‌روند

دل دل چو ارغنون غمش ساز می‌کنم

چون جلوه‌گاهش از دل پردرد دیده‌ام

هر دم به آه آینه پرداز می‌کنم

نورس چو غنچه حافظه‌ام جوش گل زند

هرگه که یاد بلبل شیراز می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  2. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  3. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  4. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  5. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
  6. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
  7. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
  8. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.