پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

چون من از شرم گناه خویش از جا می روم

سیل وار از کوه می آیم به دریا می روم

بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چون

از نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم

بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنم

خویش را پا می دهم درخون به مینا می روم

یک سر مو گر ز من تقصیر غافل سر زند

غرق خجلت از بن هر مو به دریا می روم

چون صدا برگشتن آمد لازم هر آمدن

آمدم چون روز اگر امروز فردا می روم

جذبه های نازت از رم دام الفت می کشد

می روم از کویت اما رشته بر پا می روم

از سر کوی تو جانا گرچه دلگیری ز من

دل نمی آید مرا هر چند از پا می روم

از دلم چون زلف سرکش چند باشی شانه گیر

چون به قربان تو ای شمشاد بالا می روم

نشاه ی یاد تو چون نورس زهوشم می پزد

گر روم از خویش از راه تمنا می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
  2. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  3. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  4. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  5. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  6. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
  7. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
  8. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.