پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم

خراب جلوه ی آن خوش نشین خانه زمینم

گذشته تا به لبش نامم از تجلی حسن

نگارخانه ی چین شد سواد نقش و نگینم

عبیر پیرهن محشرست مشت غبارم

چو شور تازه کند از تبسم نمکینم

شبی که بود دلم تر دماغ نکهت زلفش

به جای اشک ز مژگان چکید نافه ی چینم

به حکم ناز دهد آبروی حسن عتابش

به موج چشمه ی خورشید سر ز چین جبینم

چو رشک بهله فروچیده دستگاه به خونم

ز پیچ و تاب میان بسته ی کمر چه کمینم

به بال فکر و نظر نورس آن قدر که پریدم

ندا و عقل نشان از نگار پرده نشینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم
  2. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
  3. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  4. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  5. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  6. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  7. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
  8. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.