پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم

خُتَن در آستین گلزار شب بو در بغل دارم

دلم از عارضش با خال و خط مربوط تر باشد

از این گلشن همین گل های خود رو در بغل دارم

کشد مد نفس در سنبلستان سر زلفش

دلی چون غنچه دفتر خانه ی بو در بغل دارم

نه تنها نسخه ی فردوس دل باشد ز رخسارش

سواد محشری زان زلف و گیسو در بغل دارم

چو دل دستک زن از رقص طپیدن یوسف خود را

به مصر جان چو شاهین ترازو در بغل دارم

به دارالملک وصلش پنج نوبت می توانم زد

که سیمین ساق خود را چار زانو در بغل دارم

به عشقش گرم از دم سردی اغیار می گردم

زمستان است یار آتشین رو در نظر دارم

دل اشکم ز سودایش فرنگ آرزو باشد

تمام عمر آن زنار گیسو در بغل دارم

رقیبم باد و رویی چار خرب از رشک خواهد زد

نگارین پنجه ام را چار ابرو در بغل دارم

طپیدن های دل نورس مرا غماز می گردد

که این آیینه چون طوطی سخنگو در بغل دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  2. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  3. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
  4. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
  5. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
  6. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
  7. شمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
  8. شمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.