پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام

شد دُر مو دار اشک از بس به خود پیچیده ام

چون زبان در حرف می پیچی پی ناکامی ام

میل دلجویی نداری از دلت پرسیده ام

مفت ممنون تا چو حرف مبتذل کردی مرا

من خجل از روی خود چون معنی دزدیده ام

تنم کجا بیرون دهد چون کاغذ ابری کفت

من نمی گردم از آن تر گرگ باران دیده ام

یک سر مو از تو چون گرمی نمی بینم به خواب

سخت در تابم تو گویی موی آتش دیده ام

تا تو برگشتی ز من یک بار دولت کرد رو

آمد از یادی به کار این بخت برگردیده ام

پا اگر خوردی مدان جرمم تو خودداری کنی

از چراغ دولتت کی پیش پایی دیده ام

نقد انصاف تو سنجیدم به میزان سلوک

کرده ام هر لحظه غش چون مبلغی غلطیده ام

زور فکر کج تو را چون مار خاکی راه من

در طریق مطلبم لنگیده ای پاییده ام

هیچ از لطف توام چیزی نیامد در نظر

هر چه دیدم از تو پندرام که خوابی دیده ام

چیده ام چون غنچه تا من دامن از خار هوس

بر هوا تنگ است جا از بس که برخود چیده ام

مدعای دل اگر فهمیده ای فهمیده ام

رنجه می خواهی مرا رنجیده ی رنجیده ام

بی سخن در حیله شیطان را دهی درس فریب

چون نفهمم حیله چون نورس نه من فهمیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
  2. شمارهٔ ۳۷۲عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
  3. شمارهٔ ۳۷۳چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
  4. شمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
  6. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  7. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  8. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.