پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم

کشد بر خویش چون خورشید خنجر قطره ی خونم

نزد از لعل او تا جوش کوثر قطره ی خونم

نشد بر آتش عشقش سمندر قطره ی خونم

کند آیینه پردازی خیال لعل جانان را

مگر دم زد زاقبال سکندر قطره ی خونم

ز بس پر شور دارد حسرت تیغ تو اجزایم

گشاید چهره ی آشوب محشر قطره ی خونم

شود دندانه شمشیر حوادث در مصاف من

که دارد جوشن یاد تو در بر قطره ی خونم

نه تنها شیشه شد اشکم پریزاد خیالت را

تجلی می کند حسن تو از هر قطره ی خونم

ز نشتر کاری مژگان آتش دست خونریزش

مشبک جو شد از رگ همچو مجمر قطره ی خونم

به آیینی که رضوان در خیابان جنان کرده

رود در کوچه ی تیغش سراسر قطره ی خونم

چو ابر تیغ جانان بر سر من سایه اندازد

شود در چشمه ی حیوان شنا در قطره ی خونم

نه تنها آه من دارد مزلف چهره ی مه را

که باشد غازه ی رخسار اختر قطره ی خونم

چو گردد پرتو افکن بر ضمیرم یاد شمشیرش

چکد بی نشتر از رگ ها و پیکر قطره ی خونم

چو در دل می کنم انشا حدیث نامه ی شوقش

برآرد پر به آیین کبوتر قطره ی خونم

رگ لعلش بپنداری تو از باریک بینی ها

که دارد جوهر تیغش مصور قطره ی خونم

ز جام فتنه ی دوران کجا بی خود شوم نورس

که از سرجوش محشر خورده ساغر قطره ی خونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
  2. شمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
  3. شمارهٔ ۳۷۲عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
  4. شمارهٔ ۳۷۳چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
  5. شمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم
  6. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
  7. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  8. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.