پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم

تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم

آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک

که صدف را گره خاطر دریا کردم

باده از ساغر خورشید کشد مردمکم

قالی حسن تو در جام تماشا کردم

بوسه ها زد لب فکرت به سرانگشت خیال

تا زسر رشته ی مطلع گرهی وا کردم

تا ز سحر لب لعلت سخن انشا کردم

خامه را منشی اعجاز مسیحا کردم

بس که شد محو تجلی دل حق مطلب من

نورس امشب می منصور به مینا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴طفل اشکم را قدم هر چند فرسودی به چشم
  2. شمارهٔ ۳۶۵تکیه بر لطف الهی دارم
  3. شمارهٔ ۳۶۶فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم
  4. شمارهٔ ۳۶۷شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرم
  5. شمارهٔ ۳۶۸نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم
  6. شمارهٔ ۳۶۹موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام
  7. شمارهٔ ۳۷۰پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
  8. شمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.