پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم

هرگز به حرف کینه نشد آشنا لبم

چون شب سیاه نامه ی سودای کینه نیست

دم می زند چو صبح زصدق و صفا لبم

دوری چو مشکل است ز دیرینه همدمان

یک دم نمی شود ز خموشی جدا لبم

چون دل به هیچ وجه به باطل نشد حریف

در حرف حق مثل شده نام خدا لبم

از بس که خون چکان ز دلم ناله جوش زد

در بحر خون چون موج نماید شنا لبم

چون دل حریف حرف تمنا نمی شوند

بی آرزو و زبانم و بی مدعا لبم

هر دم ز حرف طوطی خط تو بی سخن

پهلو زند به سایه ی بال هما لبم

لعلت مکیده است و حدیث شنیده است

مطلب شکار گوشم و حاجت روا لبم

هر دم زشوق دانه ی خالت چو مرغ دل

پرواز کرده است به بال دعا لبم

از بس که هم زبان شده با فکرت صواب

ایمن بود چو خامه ی صنع از خطا لبم

چون خون رشک در جگر خصم بی سخن

هر دم کند زجوش معانی صدا لبم

نورس ز کنج گوهر اندیشه های دل

دارد به زیر پرده ی فطرت چه ها لبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵تکیه بر لطف الهی دارم
  2. شمارهٔ ۳۶۶فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم
  3. شمارهٔ ۳۶۷شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرم
  4. شمارهٔ ۳۶۸نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم
  5. شمارهٔ ۳۶۹موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام
  6. شمارهٔ ۳۷۰پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
  7. شمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
  8. شمارهٔ ۳۷۲عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.