پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغل

از یک گل این شبنم کشد چندین گلستان در بغل

در عشق آن گل پیرهن از خام غم دارد چو گل

پیراهن عریانی ام چاک گریبان در بغل

از بس که در چشم و دلم جا کرده نقش جلوه اش

هر قطره اشکم را بود تصویر جانان در بغل

آیینه ی یوسف بود گل های داغ از پرتوش

دارد دل یعقوب من صد ماه کنعان در بغل

از بس که دزدیدم به دل اشک از حجاب نوخطی

خیزد غبار از خاک من چون ابر طوفان در بغل

چو گلبن از خاکم دمد هر غنچه را از ناوکش

چون قطره های خون من گل کرده پیکان در بغل

دارد به تن هر قطره خون ای شعله ی گل پیرهن

چون عکس مشکین خالها داغ توپنهان در بغل

شمع از قبول راستی دم از ید بیضا زند

چون صبح دارد صدق ما خورشید تابان در بغل

نورس مگر اکسیر عشق آمد به دست من که شد

آهم هم آغوش اثر خارم گلستان در بغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵ای قامت بلند تو عمر نظاره ام
  2. شمارهٔ ۳۵۶ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختم
  3. شمارهٔ ۳۵۷کشته ی اشک بسمل نازم
  4. شمارهٔ ۳۵۸ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم
  5. شمارهٔ ۳۵۹گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم
  6. شمارهٔ ۳۶۰به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
  7. شمارهٔ ۳۶۱نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم
  8. شمارهٔ ۳۶۲دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.