پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمال

نسخه ای برداشتم از روی هر صاحب جمال

از کمال رتبه ی خودآدمی غافل بود

از جمال خویش باشد بی خبر صاحب جمال

اکثر این دانش پناهان دین به دنیا داده اند

می خورد افزون فریب از راه زر صاحب جمال

تازه گردد شاخ گل هر جا به آبی می رسد

بیشتر دارد به چشم تر نظر صاحب جمال

چون شود چسبان مشقت سفته می گردد کمر

دارد از آمیزش هر خس خطر صاحب جمال

بیشتر پروانه شمع هنر خوبان شوند

آدمی گردد به معنی از هنر صاحب جمال

پاکتر دامن مرا از آب و از آیینه است

دارد از چشم و دل نورس خبر صاحب جمال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
  2. شمارهٔ ۳۵۱چندان که آب شد دل من در هوای گل
  3. شمارهٔ ۳۵۲بس که در طفلی غمش شد اضطراب افزای دل
  4. شمارهٔ ۳۵۳دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغل
  5. شمارهٔ ۳۵۴فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکم
  6. شمارهٔ ۳۵۵ای قامت بلند تو عمر نظاره ام
  7. شمارهٔ ۳۵۶ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختم
  8. شمارهٔ ۳۵۷کشته ی اشک بسمل نازم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.