پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش

همسایه ی خورشید بود طرف کلاهش

در نار خلیل است سپندی شده حیران

بر چهره ی آتش گهر آن خال سیاهش

ماهی که چو نور نظرم پرده نشین است

چشم فلک از صبح سفید است به راهش

هر چند به لب مُهر زحیرت زده ما را

آیینه چو طوطی است سخنور زنگاهش

قربان شو و لب غنچه کن و چشم بخوابان

زان خرمن گل بوسه توان خواست ز راهش

در زیر نگین لب او کشور دلهاست

شاهنشه حسن است خط وخال سپاهش

خط چشم تماشای مرا موی زیاد است

گل گرد غبار نظرم از مهر گیاهش

ما را خط آزادی توفیق ندادند

بر گردن خود تا نگرفتیم گناهش

نورس ندهد بوسه گر آن ترک جفاجو

خواهیم قسم داد به جان و سرشاهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  2. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  3. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  4. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
  5. شمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
  6. شمارهٔ ۳۲۷از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظ
  7. شمارهٔ ۳۲۸از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
  8. شمارهٔ ۳۲۹ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمع
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.