پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش

خصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش

آبرو رختم به گرداب خطر افکنده است

این صدف را می برد طوفان آب گوهرش

در حضیض پستی اندازد مرا اوج قبول

طایرم را مانع پرواز باشد شهپرش

صورت جان نقش بندد بر زمین از سایه ام

چون خیال خود شبی گر تنگ گیرم در برش

آب حیوان موج از نقش نگینم می زند

چون به نامم آشنا گردد لب جان پرورش

در گلستانی که ما را لاله ی دل وا شود

قبه ی افلاک باشد غنچه ی نیلوفرش

چون طلسم ساعت از اوقات نورس روز و شب

هر که دارد پاس ما را می طپد دل در برش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
  2. شمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمن‌سایش
  3. شمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
  4. شمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
  5. شمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
  6. شمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
  7. شمارهٔ ۳۲۷از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظ
  8. شمارهٔ ۳۲۸از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.