پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش

غزال وحشی ام اهلی است یا رب من به قربانش

زبان چرب من چون شمع پرتو در بغل دارد

توانم در شب تاریک شد روشن به قربانش

کمان ابروانش را که شد چاک دلم قربان

ببین چون می رود مژگان صید افکن به قربانش

فدای حسن شوخی ذره تا خورشید می بینم

مه و انجم، گل و گلشن نه تنها من به قربانش

در آن وادی که من باشم تجلی سنگ داغ آمد

کلیم از دور گوید وادی ایمن به قربانش

فدای دوست خواهم هر چه دارم پاک می بازم

دل و دین برگ و سامان پا و سر، جان تن به قربانش

ز اعجاز لب و آن چشم جادو حرف اگر خیزد

دلم گوید که سحر نرگسش پر فن به قربانش

به خلوت یوسف خود را سفید این راز می گویم

بود چشمم به راهی بوی پیراهن به قربانش

به دست کم چرا گلچین باغ جلوه اش باشم

چه قدرم گل کند در جیب جا دامن به قربانش

نهد چون موج بی حد آب حیوان از دم تیغش

خطر گاهی که من دارم رود مامن به قربانش

نهال مدعا را بارور می بینم از نخلی

روم امشب زبرگ عیش دستک زن به قربانش

نگار جاهلی دارم که دانش گرد او گردد

منش فهمیده ام نورس که فهمیدن به قربانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش
  2. شمارهٔ ۳۱۵نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
  3. شمارهٔ ۳۱۶مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
  4. شمارهٔ ۳۱۷ز دل سر می کشد طرف کلاهش
  5. شمارهٔ ۳۱۸قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
  6. شمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
  7. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
  8. شمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.