پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایش

عجب شانه گلی گلشن به قربان سراپایش

که بالا نشئه می بخشد شراب جلوه جانان

زبالایش توان رفتن به قربان سراپایش

فدای جلوه اش حور و قصور و جنت و کوثر

قیامت هم نه تنها من به قربان سراپایش

به کف پروانه ی اقبال طالع امشبم آمد

توان چو شمع شد روشن به قربان سراپایش

چرا کمتر کس از آیینه در راه وفا باشد

توان رفتن ز یک دیده به قربان سراپایش

دل امشب نقش فانوس خیال از وصل شمعی زد

روم یکتای پیراهن به قربان سراپایش

شب وصل است می خوام حجابش خیزد

مرا از جیب تا دامن به قربان سراپایش

وصالش روزی آیینه می گردد چو از غیرت

رود گویا ز خود رفتن به قربان سراپایش

به طور جلوه از عین کلیم بی خودی رفتم

ز راه وادی ایمن به قربان سراپایش

چو عجزم با غرور حسن در کشتی قدر باشد

توانم شد به چندین فن به قربان سراپایش

به گلگشت بهار جلوه نورس گشته ام راهی

به پا گشتی توان گشتن به قربان سراپایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳سر کشد گر دلم از سودایش
  2. شمارهٔ ۳۱۴سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش
  3. شمارهٔ ۳۱۵نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
  4. شمارهٔ ۳۱۶مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
  5. شمارهٔ ۳۱۷ز دل سر می کشد طرف کلاهش
  6. شمارهٔ ۳۱۸قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
  7. شمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
  8. شمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.