پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس

عشق در راه هوس ریخته خاری که مپرس

گر حنایی شده سرپنجه ی مژگان چه عجب

می خورم خون دل از دست نگاری که مپرس

زنگ روشنگر آیینه ی ادراک من است

دیده روشن شده از خط غباری که مپرس

از نظر بازی آن گل مژه ام گلزار است

خارم آورده در آغوش بهاری که مپرس

جان بر آن خال بناگوش نظر دوخته است

بر سر تیره دل آورده شکاری که مپرس

دم عیسی است غبار ره صید افکن من

شد سرم بسته ی فتراک سواری که مپرس

امشب از حسرت یاقوت لبش مژگانم

چون رگ لعل به خون داشت مداری که مپرس

ای که می می کشی از ساغر چشم مظلوم

دارد این باده سرجوش خماری که مپرس

نورس از یاری اقبال به همدستی شوق شوق

کرده ام عهده وفا تازه به یاری که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
  2. شمارهٔ ۳۱۰حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش
  3. شمارهٔ ۳۱۱مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایش
  4. شمارهٔ ۳۱۲چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش
  5. شمارهٔ ۳۱۳سر کشد گر دلم از سودایش
  6. شمارهٔ ۳۱۴سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش
  7. شمارهٔ ۳۱۵نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
  8. شمارهٔ ۳۱۶مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.