پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

فاش راز عشق شد از اشک گلگون در لباس

آستین از موج خوناب است جیحون درلباس

گشت بی لنگر زمین از دل طپیدن های ما

از حریر موج اشک ما است گردون در لباس

لفظ چون پیراهن فانوس می باید لطیف

تا شود بی پرده نور شمع مضمون در لباس

نیست جز عریان تنی پیرایه ی اهل جنون

لیلی از پرده بیرون است مجنون در لباس

خلعت فخریه می زیبد بر ارباب سخن

عامل تقطیع شد اندام موزون در لباس

عرض دارایی ز بس رنگین خود آرایان دهند

خویش را دانسته هر دونی فریدون در لباس

از پی آوازه چون ابر شهین آری به جنگ

می کنی هر تار آن را تار قانون در لباس

بهر دیناری ز خودکامی چون خون ها می خوری

می کنی هر دم برای درهمی خون در لباس

همچو نورس پنبه دار کس نپوشد فطرتم

کی ز هر دونی توان گردید ممنون در لباس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶سنگلاخی بریده ام که مپرس
  2. شمارهٔ ۳۰۷ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس
  3. شمارهٔ ۳۰۸مرغ نظاره کرده دل آرام در قفس
  4. شمارهٔ ۳۰۹از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
  5. شمارهٔ ۳۱۰حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش
  6. شمارهٔ ۳۱۱مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایش
  7. شمارهٔ ۳۱۲چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش
  8. شمارهٔ ۳۱۳سر کشد گر دلم از سودایش
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.