پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

در چمن چون شد ز هستی با خبر

گل ز شبنم داشت دندان بر جگر

اختر از پیکان بود خون خوارتر

الحذر زین تنگ چشمان الحذر

همچو مغز پسته است این حرف سبز

خنده ما را می کند زیر و زبر

این دورویان پر برون می آورند

همچو برگ گل به استقبال زر

می نماید پشت نامرد از مصاف

روی کار از پشت دارد چون سپر

جنگ را باشد مهیا چون خروس

هر که می گردد به عالم تا جور

آفتاب من قیامت می شود

گر شبم از در در آیی بی خبر

سنبل جنت شود موی دماغ

هست تا خط تو در مد نظر

پیشخدمت تا شود سرو تو را

از مرصع بسته شاخ گل کمر

چون میان توست مرفوع القلم

زان دهان سازم سخن را مختصر

می کنم شکر دهان تنگ یار

شد دل تنگم ازو تنگ شکر

بوسه استدعا چو کردم از لبش

گفت خوب از ما چه می خواهی دگر

تند رفتم با دهانش چون نگاه

گفت ای نادیده ام آهسته تر

شعله زد بر تار جان عشقی چو شمع

چون نگیرم زندگانی را زسر

کی تو را همتای نورس برخورد

گر ز خاور می روی تا باختر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷منظور سرکشی است به میخانه در بهار
  2. شمارهٔ ۲۸۸منم چو آب گهر باشم ایستاده اگر
  3. شمارهٔ ۲۸۹به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشتر
  4. شمارهٔ ۲۹۰بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر
  5. شمارهٔ ۲۹۱باز می گردد دکان دل به بازار کمر
  6. شمارهٔ ۲۹۲گر چنین گردون ز آهم می کشد سر در غبار
  7. شمارهٔ ۲۹۳داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
  8. شمارهٔ ۲۹۴دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.