پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار

دام دلها داده است از دست داد از دست یار

راز دل ناگفته می گوید که من فهمیده ام

بی سخن دستور در هوش است چشم مست یار

می توان از مشت خاک تربت من ریخت نقل

نوش جان چون نیشکر کردم خدنگ شست یار

نامه ی قتلم نماید ساعدش در آستین

چون حنا در خون خود غلطیده ام از دست یار

گشت هم طرح رقیبان آن نگار از سادگی

دل به فکر خویش افتاده از خیال پست یار

همچو هندوی دوالی بند بر دل بسته ام

تا شدم چون طره ی زلف دو تا پا بست یار

در کشاکش چون کمان پیوسته نورس مانده ام

در گره کارم فتاد از ابروی پیوست یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳بنای دون نخواهد غیر پستی پایه ای دیگر
  2. شمارهٔ ۲۸۴عزتم از عرض خواری ساخت دشمن بیشتر
  3. شمارهٔ ۲۸۵در چمن چون شد ز هستی با خبر
  4. شمارهٔ ۲۸۶سرو بالای تو را سایه نشین است بهار
  5. شمارهٔ ۲۸۷منظور سرکشی است به میخانه در بهار
  6. شمارهٔ ۲۸۸منم چو آب گهر باشم ایستاده اگر
  7. شمارهٔ ۲۸۹به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشتر
  8. شمارهٔ ۲۹۰بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.