پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد

به چشمم خار مژگان رشک شمع طور می گردد

چنین در حسن اگر پیچد جهان را جلوه نازش

در این گلزار هر برگی نقاب حور می گردد

جراحت های دل از انبساط خاطرم باشد

که از داغ شکفتن زخم گل ناسور می گردد

فزاید بر خمارم گر زگردون جام می سازم

مرا تارج هوش آن نرگس مخمور می گردد

تبسم غنچه را چون برق بنیاد است دانستم

که ویرانی به گرد خاطر معمور می گردد

چنین کز تیغ گرمی ها ی یاران خسته شد جانم

به زخمم سرد مهری مرهم کافور می گردد

بود ملک سلیمان مرا از وسعت مشرب

جهان گر تنگ تر بر من زچشم مور می گردد

اگر از شورش سودای او نورس به جوش آیم

کف دریای من مغز سر منصور می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  2. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  3. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  4. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  5. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  6. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  7. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
  8. شمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.