پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند

در آشیان خفاش عنقا نمی نشیند

بیدار شد قیامت از چشم نیم خوابش

این فتنه تا نخوابد غوغا نمی نشیند

هنگام گریه دل را شورش ز بی قراری است

از جوش وقت طوفان دریا نمی نشیند

بر خاک پرتو مهر شاهد به هر مقام است

فطرت چو عالی افتاد بالا نمی نشیند

بی دل خیال جانان کی چهره می گشاید

تا محملی نباشد لیلا نمی نشیند

در دل خدنگ مژگان سر می کشد به اعضا

پیکان چو جان به تن کرد بی جا نمی نشیند

هرگز نکرد مردی با زال دهر پیوند

در مرگ شوهر خود دنیا نمی نشیند

در رقص جلوه اش دل تنها نه در سما هست

در سینه شعله ی آه از پا نمی نشیند

رعنا نهال آهم در دل زیاد لعلت

بی ریشه در باغ اصلا نمی نشیند

دانسته ام سبب را با هر خس التفاتش

چون خوی شعله دارد با ما نمی نشیند

نورس نمی توان کرد ادراک نبض جان را

در دل خدنگ جانان پیدا نمی نشیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
  2. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  3. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  4. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  5. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  6. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  7. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  8. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.