پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند

به دل گاهی سر هر مویش از مژگان نمی ماند

اگر صد پیرهن چون غنچه آن گل پیرهن پوشد

چو بوی گل تنش در پیرهن پنهان نمی ماند

مرا از جزء جزء دل کند گل خار مژگانش

چو در تن جا کند در یک مکان پیکان نمی ماند

دل بی طاقتم کی بسته ی طول اَمَل گردد

که گوی خوش عنان در چنبر چوگان نمی ماند

به جز نقش سخن چیزی به جا از کس نمی بینم

زیاران غیر حرفی در دل یاران نمی ماند

ز رسم انتخاب میوه این معنی شود روشن

که از دنیا رود دانا و جز نادان نمی ماند

ظهور نعمت افزون تر شود از رخنه ی روزی

به چشم من دهان طفل از پستان نمی ماند

وطن در پیکرخاکی نسازد جان عزیز من

که گر یوسف شود محبوس در زندان نمی ماند

زمروارید کوشش بس که گوهر باشد چشمم

چو مژگان جیب من از دامن عمان نمی ماند

به اصل خود شود راجع چو میل طبع در مرکز

بود تا هند بخت تیره در ایران نمی ماند

نگردد طالب دین محو حسن شاهد دنیا

که تا مشهد بود نورس به اصفاهان نمی ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  2. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  3. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  4. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  5. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  6. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
  7. شمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
  8. شمارهٔ ۲۷۸ای دُر گوش تو از ناهید روشن‌رنگ‌تر
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.