پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید

نظاره را چو آه دل از چشم تر کشید

روشندلی که با همه کس دم زد از صفا

چو صبح، لوح ساده ی خود را به زر کشید

فرقی است با کشاکش هر کس در این مصاف

من تیغ و خصم بر سر جرات سپر کشید

شد نوبهار، دانه ی زنجیر مردمک

موج خط که دام به راه نظر کشید

از دُرد و صاف داغ دل و خون حسرتت

پیمانه ای است لاله که گلشن به سرکشید

نبض ضعیفم آن مژه خونبار کرده است

اینجا رگ انتقام خود از نیشتر کشید

غلطان سرشکم از مژه بر جیب و دامن است

چون جوهری که رسته ز عقد گهر کشید

خود را ز چار موجه ی صحبت نگاه دار

عاقل کجا سفینه به موج خطر کشید

جام سخن که لطف معانی است باده اش

نورس در این بساط به رنگ دگر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  2. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  3. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  4. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  5. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
  6. شمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
  7. شمارهٔ ۲۷۸ای دُر گوش تو از ناهید روشن‌رنگ‌تر
  8. شمارهٔ ۲۷۹نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.