پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

به سروش گردلی سودا ندارد

خبر از عالم بالا ندارد

نگردد بوی گل آلوده ی گل

دل پاکم غم دنیا ندارد

به جانان جان دهم پنهان تر از دل

که جان دادن مراغوغا ندارد

به هر صورت مرا خط نیست از خط

دل من میل استیفا ندارد

چه می پرسی تو از باب مروت

کسی چون ربط به عنفا ندارد

مکن از تنگ چشمان لطف باور

که مرواید جز دریا ندارد

قدم جفت از لب اظهار دارد

که می گوید که مطلب پا ندارد

فزاید هوش را کیفیت آن

قماش نشاه ام صهبا ندارد

شراب من زیاداز هر دهانی است

می پر زور من مینا ندارد

ندارد چشم دل گر عینک داغ

به معنی دیده مینا ندارد

ز من دارد چها دلدار در دل

که غیر از ناز و استغنا ندارد

دل من در کف جادو نگاهت

که پنهان دارد و پیدا ندارد

چه با روز من ای بی مهر کردی

شب نورس مگر فردا ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  2. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  3. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
  4. شمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
  5. شمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
  6. شمارهٔ ۲۷۸ای دُر گوش تو از ناهید روشن‌رنگ‌تر
  7. شمارهٔ ۲۷۹نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
  8. شمارهٔ ۲۸۰کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.