پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

خالی که به لعل یار باشد

داغ جگر بهار باشد

گریان چو شوم به یاد رویش

اشکم عرق بهار باشد

چون آب ز گوهر آتش دل

از لعل تو آشکار باشد

بر سینه ی صبح داغ خورشید

زان گوهر گوشوار باشد

چون نار که افشرند در کف

مژگان تو در فشار باشد

گردد چو ملازم لبت دل

امید که برقرار باشد

گردید چو یار چار ابرو

چشم دل من خمار باشد

از لطف مدام او غبارم

برنکهت گل سوار باشد

در وقت حساب بوسه دل را

اندیشه بی شمار باشد

بر چهره یار خط نماید

در خاطر اگر غبار باشد

چون غنچه مرا ز دزد معنی

بر بستن لب حصار باشد

مستیم ز جام هوشیاری

دانش می بی خمار باشد

سرچشمه ی زنده رود فیض است

هر دیده که اشکبار باشد

تا چند زخلف وعده نورس

خاک ره انتظار باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
  2. شمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
  3. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  4. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  5. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
  6. شمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
  7. شمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
  8. شمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.