پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید

بی فهم خریدار چه بندد چه گشاید

چون اوج وحضیض آمد و هر قبضی و بسطی

از ثابت و سیار چه بندد چه گشاید

چون آیینه چشم و دل حیرانی ما را

بی پرتو دیدار چه بندد چه گشاید

از خال چه می جویی و در زلف چه پیچی

زین سبحه و زنار چه بندد چه گشاید

بی جبهه ی واکرده گل مرغ چمن را

از رخنه ی منقار چه بندد چه گشاید

در بستن مضمون ید بیضایی اگر هست

از ناخن انکار چه بندد چه گشاید

جز عقده ی دل حاصلی از طول امل نیست

آن مهره و این مار چه بندد چه گشاید

مشاطه اگر نقد دل از دست نداده است

هر دم کمر یار چه بندد چه گشاید

نورس چه کنم بی طرف انشای سخن را

بی غیرت همکار چه بندد چه گشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
  2. شمارهٔ ۲۶۶خالی که به لعل یار باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۷در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
  4. شمارهٔ ۲۶۸چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
  5. شمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
  6. شمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
  7. شمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا ندارد
  8. شمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.