پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

نقد کم سرمایه ی سودا نشد

از ره شاهی کسی دارا نشد

برگ هستی را ز دامن غنچه وار

تا نیفشا ندم دل من وا نشد

یافتم خود کرده را تدبیر نیست

هر که خود را کرد گم پیدا نشد

حسن پنداری سفر کرد اختیار

نامه ی خط بی سبب انشا نشد

کوله خود را می کند گرد آوری

رشک گوهر شد اگر دریا نشد

می کند شبنم وداع رنگ و بو

پاک طینت سایل دنیا نشد

خواب در چشمم نمی آید مگر

خار بستر بالشم پیدا نشد

شد نشان کاو با وجود گم شدن

چون دل من ساحری پیدا نشد

هر که را چون غنچه ی گل مایه ای است

با وجود صد زبان گویا نشد

هر گدایی را رعیت می شود

هر که عالم گیر استغنا نشد

از بد هر کس نظر پوشیده است

دیده ی نورس عبث بینا نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
  2. شمارهٔ ۲۵۷ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
  3. شمارهٔ ۲۵۸شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
  4. شمارهٔ ۲۵۹آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشد
  5. شمارهٔ ۲۶۰تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشد
  6. شمارهٔ ۲۶۱چتر مژگان سیاهش نگرید
  7. شمارهٔ ۲۶۲قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشید
  8. شمارهٔ ۲۶۳دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.