پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد

اگر سیمرغ صیدش نیست کی آرام می گیرد

نه تنها می مکد خورشید تابان تکمه ی جیبش

صفا از سایه ی او صبح صادق وام می گیرد

به زلف از چهره اشکم یار می چیند تماشا کن

که صیادانه اینجا دانه ی من دام می گیرد

طراوت نرگسش دارد نظر از شبنم اشکم

ز شوخی روغن چشم من این بادام می گیرد

زبان معنی بود در شاه بیت لب نکویان را

دل فهمیده عرض بوسه از پیغام می گیرد

بود ممکن که هر لب تشنه سیراب از سراب آمد

اگر از شاهد دنیا حریص کام می گیرد

مکدر هر دم این آیینه را دم سرد می سازد

چو دل شد پخته ی فکر از خیال خام می گیرد

به دست همت دل دامن اقبالش امیدم

اگر آغاز نتواند گرفت انجام می گیرد

چو انگشت است از دست ولایت منطق کلکم

سخنور چون نگین ملک جهان از نام می گیرد

از آن لب ها به یک مطلب کجا قانع شود نورس

زلعلش می رباید بوسه و دشنام می گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
  2. شمارهٔ ۲۵۹آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشد
  3. شمارهٔ ۲۶۰تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشد
  4. شمارهٔ ۲۶۱چتر مژگان سیاهش نگرید
  5. شمارهٔ ۲۶۲قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشید
  6. شمارهٔ ۲۶۳دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
  7. شمارهٔ ۲۶۴دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد
  8. شمارهٔ ۲۶۵هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.