پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

دست نازی که بر کمر دارد

کی سرم را زخاک بردارد

به شکر خنده ها نبات لبش

عرصه را تنگ بر شکر دارد

می کشد تیغ از کف دلدار

طول اشکم چها جگر دارد

معنی حرفم از لبش پیداست

لعل او لطف درگهر دارد

دل زموی میان یار شکست

از کمر شیشه صد خطر دارد

کی به یک زخم خوردنم قانع

خوشه ی نیزه اش دو سر دارد

طوطی خط آن بهار ارم

بیضه ی مهر زیر پر دارد

می کشد خاتم از کف جمشید

از لبت هر که مهر بردارد

جای خلقش به سر دهند چو گل

هر که چون غنچه مشت زر دارد

یکی از اهل حال خواهد بود

هر که از حال من خبر دارد

غم که نورس عزیز کرده ی اوست

یادگاری است کز پدر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
  2. شمارهٔ ۲۵۴نقد کم سرمایه ی سودا نشد
  3. شمارهٔ ۲۵۵دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد
  4. شمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
  5. شمارهٔ ۲۵۷ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
  6. شمارهٔ ۲۵۸شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
  7. شمارهٔ ۲۵۹آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشد
  8. شمارهٔ ۲۶۰تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.