پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

آن صنم تا به ما مصاحب شد

دین ودل داشتیم صاحب شد

چهره شد با مهش خط شبرنگ

سایه بر آفتاب غالب شد

خط بر آمد ز نقطه خالش

با طلوع این ستاره غارب شد

لشکر خط دور و به صف بستند

بوسه ام را نماز واجب شد

حیف در آخر الزمان خطش

صاحب الامر حسن غایب شد

عاقبت از سیاه مستی خط

لعل خوش مشرب تو شارب شد

می زنم دم ز نغمه عشاق

به لبانش چو بوسه مطرب شد

جان حسنی تو و منم دل عشق

با تو الفت مرا مناسب شد

فکرم از حسن او غریب تر است

قصه ی من هم از غرایب شد

خون خورد نورس از پیاله ی دل

از می لعل هر که تائب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹نقش است چون خط یار بر روی کار آید
  2. شمارهٔ ۲۵۰هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند
  3. شمارهٔ ۲۵۱دست نازی که بر کمر دارد
  4. شمارهٔ ۲۵۲اگر نیکان روش بد می نمایند
  5. شمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
  6. شمارهٔ ۲۵۴نقد کم سرمایه ی سودا نشد
  7. شمارهٔ ۲۵۵دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد
  8. شمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.