پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود

قطره چون گردد به دریا چهره ناپیدا شود

گرد بر دل نیست از بالای بد گوهر مرا

عکس ساحلی کی غبار خاطر دریا شود

ره به معراج معانی کی برند آلودگان

سفله کی مالک رقاب عالم بالا شود

هر که حرفی گفت چون طوطی نگردد جبرییل

پشه گر بالی به خود بسته است کی عنقا شود

آنکه شب ها همچو مه چشم و چراغ محفل است

لکه ی پیسی است چون خورشید من پیدا شود

ناقص از فیض حضورم می زند دم از حیات

اژدها چوب شبانی در کف موسی شود

پرده پوش ماه معنی نیست گل چون آفتاب

در حجاب خاک هم دزد سخن رسوا شود

ناقص از تقلید کامل می شود صاحب کمال

در بر آدم گر آدم صورت دیبا شود

نورس ما مستفیض از صحبت بی ظرف چند

می شود خم را ولی نعمت اگر مینا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
  2. شمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شود
  3. شمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
  4. شمارهٔ ۲۳۸مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
  5. شمارهٔ ۲۳۹بی وجودی خطی از دایره ما باشد
  6. شمارهٔ ۲۴۰شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
  7. شمارهٔ ۲۴۱از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شد
  8. شمارهٔ ۲۴۲نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.