پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

ترا سامان مهر و ماه باشد

مرا اسباب اشک و آه باشد

به تجویز تبسم آن لب لعل

برات بوسه را تنخواه باشد

تو را گر حسن عالی حضرتی هست

مرا هم عشق عالیجاه باشد

جناغی بسته ای سر بسته با ما

به جان منت اگر دلخواه باشد

مرا از گرمی عزم شکارت

سواد سینه آتشگاه باشد

خدا شاهد بود بر مدعایم

که عشقم با بتان لله باشد

ترا بر صورت و معنی است شاهی

که نورس بنده ی در گاه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
  2. شمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدند
  3. شمارهٔ ۲۳۳خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
  4. شمارهٔ ۲۳۴چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
  5. شمارهٔ ۲۳۵شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
  6. شمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شود
  7. شمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
  8. شمارهٔ ۲۳۸مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.