پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

شوخم از خط قماش و دیگر شد

اطلس چهره اش مشجر شد

نیست اکیسر جز محبت دوست

خاکم از عشق آب گوهر شد

یار از گریه ام کشید به بر

بحر و بر اشک را مسخر شد

چشمه ی چشمم از خیال لبش

چهره پرداز حسن کوثر شد

تا کنم درس لطف جان تکرار

قند لعل لبش مکرر شد

دورش آخر کشید سر به فلک

هر که را درس دانش از بر شد

سایه افکند بر سرم تیغش

دل به خون غمم شناور شد

دست بر داشتن زهر دو جهان

بهر پرواز من دو شهپر شد

پرتو مهر می کشد ز برش

سر چو با خاک ره برابر شد

مهر شد کیمیای آب و گلم

کف خاک طلای احمر شد

پا ز سر ساختم به راه وفا

نورس این دست راه من سر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدند
  2. شمارهٔ ۲۳۳خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
  3. شمارهٔ ۲۳۴چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
  4. شمارهٔ ۲۳۵شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
  5. شمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شود
  6. شمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
  7. شمارهٔ ۲۳۸مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
  8. شمارهٔ ۲۳۹بی وجودی خطی از دایره ما باشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.