پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند

موج را چون هاله آغوش تمنا می کند

با بزرگی در نظر چون مردمک آیم حقیر

معنی بسیار من در لفظ کم جا می کند

عشق بالا دست را جانان بود در آستین

کوهکن شیرین خود از سنگ پیدا می کند

کلک مانی چهره پرداز خجالت می شود

خامه ام چون بر ورق نقش توانشا می کند

مهوشی دارم که از عرض تجلی در خرام

نقش پایش خاک را خورشید سیما می کند

در بیابان ناله ی زنجیر ما آشفتگان

کوه را چون آه مجنون دشت پیما می کند

چون زند موج تبسم لعل می گونش به باغ

در ایاغ لاله شبنم کار صهبا می کنند

آفرین بر طرزت ای نورس که نظمت در غزل

خون ز حسرت در دل عقد ثریا می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
  2. شمارهٔ ۲۲۸بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
  3. شمارهٔ ۲۲۹ترا سامان مهر و ماه باشد
  4. شمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شد
  5. شمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
  6. شمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدند
  7. شمارهٔ ۲۳۳خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
  8. شمارهٔ ۲۳۴چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.