پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود

خامه در بحر کفم فواره ی عنبر شود

جلوه اش در چشم عارف می زند موج ظهور

ماه من پنهان اگر چون آب در گوهر شود

در گلستان از خیال شوخی مژگان او

شاخ گلها را مشبک غنچه چون مجمر شود

هر کجا از لعل آتش رنگ رنگ شعله ریخت

مرغ آتش خواره ی آن ماهی کوثر شود

بی در تو در گلشن ز برق آه آتشبار من

غنچه اخگر دود سنبل سبزه خاکستر شود

بس که دارد بی رخش در پرده شور رستخیز

گر فشارم دیده جیبم دامن محشر شود

چشمه ی چشم ترم را اشک آسان رو نداد

دل شود دریای خون تا ابر مژگان تر شود

با همه دریا ضمیری نیست از نورس عجب

چون صدف گر درج نطقش مخزن گوهر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴ترا سرمایه ی جان آفریدند
  2. شمارهٔ ۲۲۵بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
  3. شمارهٔ ۲۲۶ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
  4. شمارهٔ ۲۲۷هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
  5. شمارهٔ ۲۲۸بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
  6. شمارهٔ ۲۲۹ترا سامان مهر و ماه باشد
  7. شمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شد
  8. شمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.