پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود

نیایم چون خط پرگار از گردش به کار خود

ز جستن های نبض خویش کسی واقف نمی گردد

ندارد هیچ کس چون عطسه در دست اختیار خود

حباب جرم من اشک ندامت پاک می سازد

به چشم عاقبت بین دیده ام روز شمار خود

نگه پا در حنا از اشک گلگون است چون مژگان

به روز وصل من دستی ندارم بر نگار خود

چراغ عمر روشن از غبارم می توان کردن

چو بینم سایه سرو ترا شمع مزار خود

در آهن از سبک روحی بود چون آب جولانم

عجب رو بین دژی چون عکس می بینم حصار خود

چون برگ گل کسی پاس شمیم گل نمی دارد

مبادا هیچکس آواره نورس از دیار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
  2. شمارهٔ ۲۲۴ترا سرمایه ی جان آفریدند
  3. شمارهٔ ۲۲۵بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
  4. شمارهٔ ۲۲۶ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
  5. شمارهٔ ۲۲۷هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
  6. شمارهٔ ۲۲۸بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
  7. شمارهٔ ۲۲۹ترا سامان مهر و ماه باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.