پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود

نقش پا از عکس او بتخانه ی چین می شود

تا به خال شانه مضمونی به نظم آورده ام

مصرع پیچیده ی زلف تو تضمین می شود

جلوه ی شوخش چراغ برق را روشن کند

شعله ی حسنی که شمع خانه ی زین می شود

چون نبندد چشمه ی سیماب از صبرم چو سنگ

گردباد از طاقت من کوه تمکین می شود

خویشتن سوز از تن آرایی نمی باید شدن

شمع خاکستر نشین از تاج زرین می شود

در معارف حاجتی ما را به استدلال نیست

حکمت ما حاصل از طرح براهین می شود

تا هم آغوش نظر نورس بهار حسن اوست

بال مژگان چو پر طاووس رنگین می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  2. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  3. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  4. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  5. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  6. شمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
  7. شمارهٔ ۲۰۳دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد
  8. شمارهٔ ۲۰۴تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.