پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد

حلقه ی گرداب آب گوهرم زنجیر شد

خط لبت بوسید و زلف از عارضت دلگیر شد

چاره ی دردم نکردی بی مروت! دیر شد

یک قلم دیوان خوبی شد زخط زیرو زبر

در شکار حسن آخر مور خطت شیر شد

رخصت بوسیدن ابروی خویشم داده ای

عاقبت ما را نصیب از عاشقی شمشیر شد

محو سازد از لبم نقش سخن نظّاره ات

سرمه ی آواز من آن چشم خوش تقریر شد

خورد چون پیکان به دل از پیری ام پشت دو تا

قامت همچون کمان در صید عمرم تیر شد

خواستم با یاد درویش از چمن بیرون روم

چشم گل گریان ز شبنم خار دامنگیر شد

همسفر با عقل نورس خواست از سودا شود

سدّ راه او به مشهد کوچه زنجیر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
  2. شمارهٔ ۲۰۷فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد
  3. شمارهٔ ۲۰۸از گل رخسار او نظاره گلشن می‌شود
  4. شمارهٔ ۲۰۹گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند
  5. شمارهٔ ۲۱۰تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۱محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
  7. شمارهٔ ۲۱۲گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
  8. شمارهٔ ۲۱۳بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.