پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند

خواهم که ناکسان جهان جمله کس شوند

آزادگان مقید دنیا نبوده اند

کی طایران قدس اسیر قفس شوند

هیچ از مجاز ره به حقیقت نمی برند

پیران این زمانه مرید هوس شدند

ره چون یکی است اهل سخن را چه انفعال

چون رهروان قافله گر پیش و پس شوند

داد سخن به عالم انصاف داده ام

ای کاش عارفان سخن دادرس شوند

یاران به جلوه گاه عروسان فکر من

از خویش می روند از آن بی نفس شوند

آنانکه نورس از توبه به آواز خوش دلند

قانع ز کاروان به صدای جرس شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
  2. شمارهٔ ۲۱۲گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
  3. شمارهٔ ۲۱۳بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
  4. شمارهٔ ۲۱۴درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
  5. شمارهٔ ۲۱۵صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید
  6. شمارهٔ ۲۱۶گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
  7. شمارهٔ ۲۱۷بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند
  8. شمارهٔ ۲۱۸شاخ نرگس پسری می آید
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.