پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند

با کف خاکی نمی دانی چه هاآمیختند

رنگ ویرانی کند گل از گل تعمیر ما

با بهار ما خزان را چون حنا آمیختند

یار با این دور گردی در دل بیمار ماست

درد بی زنهار ما رابا دوا آمیختند

تلخ گویی های هر شیرین دهانی شاهدی است

نوش را با نیش این عبرت سرا آمیختند

حسن می بالد ز جانم عشق می نازد به دل

تا به آب و گل مرا مهر و وفا آمیختند

غنچه می خواهد گل زخم نمایان مرا

بس که با مرگ گلش رنگ حیا آمیختند

از رگ ما نیشتر عرض تجلی می کند

تا خیال طلعتش با خون ما آمیختند

تا پریزاد خیالش را مصور ساختند

شوخی اندیشه با لطف ادا آمیختند

این جواب آن غزل نورس که گوید محتشم

یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
  2. شمارهٔ ۲۱۷بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند
  3. شمارهٔ ۲۱۸شاخ نرگس پسری می آید
  4. شمارهٔ ۲۱۹در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد
  5. شمارهٔ ۲۲۰اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد
  6. شمارهٔ ۲۲۱سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
  7. شمارهٔ ۲۲۲تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
  8. شمارهٔ ۲۲۳ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.