پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید

گل عذاران بر سر خاکم دماغی تر کنید

سایه ای از کاکل مشکین به خاکم افکنید

قالب خشت مزارم طبله ی عنبر کنید

مجمراز جعد مشبک بر سرخاکم نهید

عود سوز ناله ی نی را فروزان تر کنید

در بغل گیرید خاک تربتم چون نوبهار

خلعت از تشریف چون شاخ گلم در برکنید

جام لبریز از شراب بوسه بر خاکم زنید

از دعای من قدح ها پر می کوثر کنید

قبه های نورم از سیب ذقن صورت دهید

در تجلی غوطه ور خاک مرا بهتر کنید

چهره پرداز بهشت از جلوه ی نازم شوید

تربتم را دم به دم آرایش دیگر کنید

از حیای حسن مشعل بر سر خاکم زنید

از عرق چون جبهه لوحش درجی از گوهر کنید

گر مرا خواهید بردارید از خاک ای بتان

دست را چون زلف خود بر تربتم چنبر کنید

بهر احیایم چو مژگان دست بر تر کش زنید

پرتو شمع نیازم برقی از خنجر کنید

شعله یاقوت لب را خنده می آرد به رقص

موج زن خاک مرا از آب این گوهر کنید

هر رگ سنگ مزارم عشق را سر رشته ای است

تار و پود کارگاه حسن از این مقبر کنید

کمتر از جام جهان بین نیست خاک تربتم

سیر گلزار ارم از خشت این منظر کنید

مهد راحت خاک خود را کرده ام تن در دهید

بالش از دل از حریز روح من بستر کنید

خط به خاکم باید از پیکان مژگان ها کشید

سوره قدرم ز رنگین جلوه ها از بر کنید

دل مشبک زیر خاک از شوخی مژگان مراست

دانه ی تمکین خالم نذر این مجمر کنید

جوهر شمشیر نازی عرض بر خاکم دهید

موجه ای زین آب حیوانم روان پرور کنید

چون بهار جلوه را دارم تمنا بارها

نخل امید مرا بالله بار آور کنید

نیست فانوس مزارم غیر گل پیراهنان

بیشتر قندیل این تربیت ز شاخ زر کنید

در نظر دارد دلم شمع نگاه گل رخان

این چراغان از چراغ خانه واجب تر کنید

با گل و مل دست بازی می کنم در زیر خاک

شاهدم در آستین باشد ز من باور کنید

مطربان در بوته های شعله ی آواز خویش

منت خاکم را ز اکسیر معانی زر کنید

ای نواسازان شیرین لهجه از لطف به جا

از برای بینوای خود مقامی سر کنید

رو نما شد قطره ای اینجا محیط فیض را

تازند دریای رحمت موج چشمی تر کنید

از تبسم چشم دارد خواندن سی پاره ای

سوره ی نوری برای نورس خود سر کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند
  2. شمارهٔ ۲۱۸شاخ نرگس پسری می آید
  3. شمارهٔ ۲۱۹در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد
  4. شمارهٔ ۲۲۰اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد
  5. شمارهٔ ۲۲۱سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
  6. شمارهٔ ۲۲۲تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
  7. شمارهٔ ۲۲۳ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
  8. شمارهٔ ۲۲۴ترا سرمایه ی جان آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.