پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد

تشنه ی آن لب شکر را آب پندارد که برد

با بط می خویش را در عالم آب افکند

طفل بی پروا پدر را آب پندارد که برد

جان چکار آید مرا چون رفت جانان از نظر

مرغ بسمل بال و پر را آب پندارد که برد

چشم طوفان دیده را گوهر نیاید در نظر

کشتی ام موج خطر را آب پندارد که برد

سوختم نورس مرا با چشمه ی حیوان چکار

داغ دل خون جگر را آب پندارد که برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
  2. شمارهٔ ۲۱۴درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
  3. شمارهٔ ۲۱۵صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید
  4. شمارهٔ ۲۱۶گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
  5. شمارهٔ ۲۱۷بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند
  6. شمارهٔ ۲۱۸شاخ نرگس پسری می آید
  7. شمارهٔ ۲۱۹در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد
  8. شمارهٔ ۲۲۰اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.