پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد

زسختی دانه ی من شیشه بر سنگ آسیا بندد

نمی دانم دل از راه خرد بر خود چرا بندد

به پیر عقل هر دم دختر رز شیشه ها بندد

اگر مستانه در گلزار سردم سایه اندازد

زشبنم شیشه هر دم لعل او بر غنچه ها بندد

ز زور باده ام مینا علاج کار خود بیند

می ام چون مومیایی در شکستن شیشه را بندد

نمی دانم چه درمینای مشرب گوهرش دارد

حباب بحر فکرم شیشه بر موج هوا بندد

اگر یک صبح چون عینک به هم چشمی برون آید

در گوش تو بر خورشید تابان شیشه ها بندد

می اقبال نورس جام عیشم تر نمی سازد

ز همت سایه من شیشه بر بال هما بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند
  2. شمارهٔ ۲۱۰تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۱محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
  4. شمارهٔ ۲۱۲گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
  5. شمارهٔ ۲۱۳بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
  6. شمارهٔ ۲۱۴درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
  7. شمارهٔ ۲۱۵صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید
  8. شمارهٔ ۲۱۶گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.