پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد

دعا شدم اثر اما نمی توانم کرد

سواد نقطه ی خالم چو دیده روشن شد

سر از خطش به در اما نمی توانم کرد

مطول سر زلفش به دستم آمده است

حدیث مختصر اما نمی توانم کرد

ز خاتم دهنش همچو دل نشان گویم

به دیدنش جگر اما نمی توانم کرد

چو دانه در دم دام بلا توانم رفت

ز سایه اش گذر اما نمی توانم کرد

به یاد لعل لب او زخویش رفته دلم

به پای جان سفر اما نمی توانم کرد

توانم از رخ خورشید تیغ نور گرفت

شب غمش سحر اما نمی توانم کرد

توچون سوار شوی در رکاب شوخی و ناز

ز خود روم خبر اما نمی توانم کرد

به راه شوق ز صد راه می کنم پرواز

تلاش بال و پر اما نمی توانم کرد

چو نورس از لب او بوسه ای توانم خواست

توقع دگر اما نمی توانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  2. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  3. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  4. شمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
  5. شمارهٔ ۲۰۳دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد
  6. شمارهٔ ۲۰۴تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
  7. شمارهٔ ۲۰۵به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
  8. شمارهٔ ۲۰۶ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.