پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند

نشان جوهرش بر تن چو نقش بوریا ماند

غبار خاطر من آبروی صبح می گردد

اگر چشمم به رخسارش دمی محو صفا ماند

دل من تازه کرد ایمان به ذکر سحبه حالت

که زنّار سر زلف تو کافر ماجرا ماند

که را از گرم رفتاران سر همراهی ام باشد

که برق آتشین جولان به ره چون نقش پا ماند

اگر مجموعه ی جان مقدس خوانمش زیبد

سرزلف تو چون عمر ابد بی منتها ماند

شهید شامی هجر است هر طفل سرشک من

نبینی چشم پر خونم به دشت کربلا ماند

نمی ماند به جا خشتی ز دیوانخانه ی هستی

همین نقش سخن بر طاق دلها از ادا ماند

اگر از کوه دردم سایه بر چرخ برین افتد

چو قطب از گردش خود باز این هفت آسیا ماند

به مصر فطرت نورس اگر بی دانشی سنجد

شعور آباد مغز هوشمندان روستا ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  2. شمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
  3. شمارهٔ ۲۰۳دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد
  4. شمارهٔ ۲۰۴تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
  5. شمارهٔ ۲۰۵به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
  6. شمارهٔ ۲۰۶ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
  7. شمارهٔ ۲۰۷فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد
  8. شمارهٔ ۲۰۸از گل رخسار او نظاره گلشن می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.