پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

زسودای محبت هر زیانی سود می گردد

نگردد هر که مقبول غمش مردود می گردد

مگر دل می کند یاد لب لعل می آلودش

که موج آب حیوان آتشم را دود می گردد

نمی دانم چه با دل کرد اکسیر تمنایش

که جان را عقده ی غم گوهر مقصود می گردد

مگر سر رشته ای دارد دلم از یاد گیسویی

که آهم در جگر امشب شمیم عود می گردد

نماید سبزه ی خود رو دو بالا حسن گلش را

کجا آیینه اش از خط غبار آلود می گردد

دهم جان گر زسودای غمش جان دگر یابم

خیالش همچو جان در جسم غم فرسود می گردد

اگر آه جهان سوزم به دریا سایه اندازد

به چشم اول صدف را آب گوهر دود می گردد

حیات خضرم از تنگ شکر خند دهان دادی

زمعدودم تو عمر جاودان موجود می گردد

چو گیرد ناله ی رنگین او موج از دل خونین

به رنگ برگ گل افلاک خون آلود می گردد

نیاز من ایاز خاص سلطان جمالت شد

ز اخلاص تو نورس عاقبت محمود می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  2. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  3. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  4. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  5. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  6. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  7. شمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
  8. شمارهٔ ۲۰۳دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.