پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود

از نسیمی بال قمری سرو از جا می رود

سالک راه تمنایش چو تنها می رود

می برد غیرت بر آن خاری که در پا می رود

گر فتد نظاره ی من بی تو بروی کسی

مردم چشم مرا عضوی است کز جا می رود

بیشتر شاهین اقبال سبک سر گیرد اوج

از ترازو کفه ی کم سنگ بالا می رود

تا مرا در جستجوی او سفر صورت گرفت

بیشتر نقش قدم در راهم از پا می رود

دهر دارد عرصه ی تنگی که در اقلیم آن

وارد اسکندر اگر گردید دارا می رود

چون جرس هر قطره اشکم را فغان گل کرده ست

کاروان گریه ی من خوش به غوغا می رود

بگذرد ضعف تن من بس که از حد تا به لب

ناله ام خیزد ز دل امروز و فردا می رود

بس که یاد شوخی چشمش برد از جا مرا

پا رم آهو دلم صحرا به صحرا می رود

محو حق را مشرب آمیزشی با خلق نیست

آب کی از چشم گوهر به دریا می رود

گر سمرقندش به استقبال آید دور نیست

این غزل نورس ز ایران تا بخارا می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  2. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  3. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  4. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  5. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  6. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  7. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
  8. شمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.