پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند

میخانه ها ز بهر خود آباد می کند

اندازد آن که طفل سرشک مرا به راه

چشم تو را به دلبری استاد می کند

رقص روانی و در گوش تو هر نفس

روح طپیدن دل من شاد می کند

تیغ نگه به خون جگر آب می دهد

چون ترک من اراده بیداد می کند

گیرد قرار بس که دلم بر بساط درد

بالین زنوک خنجر جلاد می کند

نازت نشد حریف به نازم ز عشق پاک

خون این شکار در دل صیاد می کند

شمعی که کرده است مرا دیده اشکبار

اطفال مکتب دلم آزاد می کند

هفت آسمان چو پرده ساز است در نظر

ناقوس دل چو زمزمه بنیاد می کند

بر صفحه ی عذار نکویان غبار خط

آیینه خانه ی دلم آباد می کند

نورس ز باغ حسن چو گلچین شود کسی

اول خیال شوخ تو را یاد میکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
  2. شمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
  3. شمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
  4. شمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
  5. شمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
  6. شمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
  7. شمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
  8. شمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.